متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

 

عکس قل خوردنته  اما رسیدی به عروسک کریر متوقف شدی

عسلم

دیروز کلی فیگور گرفتی ها فدا...

متین در کنار گل

متین در حال دیدن اوشتورودو

البته معلومه خسته شدی ها

هی میگی منو از این تو دربیار

متین در خونه باغش

بابایی داره پشت سر شما درخت هاروسم پاشی میکنه اما معلوم نیست

قبلشم از توت فرنگی های باغ خوردیم کلی کیف کردیم سال اولیه که بار میدن آخه

ایشالا سال دیگه خودت میکنی می‌خوری عشقم

عزیزمی خوشگلم

دالتونی من

چه نی نی تمیزی (بوس)

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

 

متین عزیزم گلم نانازم سلامممممممممممممممممممم

قربونت بره مامان که دیروز یاد گرفتی قل می‌خوری

حالا شما هم که کنجکاو (فدات بشه مامان) هی میری این ور اون ور

دیشب که بابات دید شاهکارات رو کلی قربون صدقه ات رفت تو هم مدام میرفتی دنبال دمپایی روفرشی من که رنگش قرمز بود

آخرش مجبور شدم به خاطر مراقبت از سرت از جاش برش دارم

بعد اون وقتی دیدی ما  داریم شام میل می‌کنیم پیش خودت گفتی برم میز رو بهم بزنم ،هی میومدی میرفتی زیر میز و من و بابا هم مدام از میز جدات می‌کردیم

لابه‌لای پایه های صندلی و میز در حرکت بودی .. قربونت برم خیلی ذوق کرده بودی که میتونی قل بخوری حرکت با مسافت انجام بدی

کوچولوی قشنگم امروز 6 ماه و نیمه شدی گلم و مامان 2 هفته است که گل نازنینش رو میزاره خونه مامانی و میاد اداره

از اینکه تو این مدت خیلی آقا بودی و مامانی مهربونت رو اذیت نکردی ازت ممنونم

دیروز یه آلبوم آبی رنگ برات خریدم تا عکسای نانازت رو بزارم داخلش

در اولین فرصت عکسای دیشب رو برات میزارم روی وبلاگ

این عکس بالایی برای یه ماه پیشه گلم 

دوستت دارم بهترینم

به امید روزای قشنگی که در پیش داریم می‌بوسمت

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

 

 

متین لالا......گلم لالا ...... عزیز مادرم لالا

آروم و با آرامش بخواب عزیز مادر که تمام فکر و ذهنم پیش توست

می‌پرستمت پسرم متین

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

متین عزیزم سلام

امروز بعد از 6 ماه و سه روز زندگی لحظه به لحظه با عسلم بیشترین زمان دوری با تو رو تجربه کردم که چقدر هم سخت بود.

زیبایی زندگیم؛ دوری از تو برام خیلی سخته اما چه کنم که شرایط چنین می‌خواهد

مادر برای ادامه زندگی اجتماعی خودش باید تو محل کارش حاضر می‌شد و گل پسرش رو تنها می‌گذاشت

ازت می‌خوام وقتی بزرگ شدی من رو نکوهش نکنی که چرا تنهات گذاشتم و به کارم ادامه دادم

الان که دارم برات می‌نویسم 8 ساعته که ندیدمت و کاسه صبرم لبریز و بغض پنهان شده در گلوم در حال ترکیدن

زیبای من، پسرم دوستت دارم و با تمام وجود می‌پرستمت اما همیشه منطق بر احساسات چیره می‌کنه

من هم احساس مادرانه ام رو با تمام وجود در دل مادر بزرگ مهربونت گذاشتم تا کنار حس مادرانه خودش برای تو مادری کنه

عزیز مادر و نهایت عشق زندگیم؛ جدایی از تو برای من خیلی سخت و غیر قابل تحمل بود اما درجا زدن و سکون، پوچی محض و غیرقابل تحمل تر

با تمام وجودم دوستت دارم متینم

نوشته شده در شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody