متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام مامانی نازنیم

یک سالگیت مبارک

قربون پسر نازنینم برم که ماشالا یک ساله شد

پسرم امسال به احترام بابابزرگ مهربونش جشن تولد نداشت و به یه مهمونی ساده اکتفا کرد. بابایی قول داده سال آینده یه جشن خیلی خوب ( به امید خدا) برات بگیره.

البته شما به کادوهای خوبت رسیدی

 یکمی برات شرح حال بدم که چه کارایی بلدی و چه اتفاقاتی این مدت برامون رخ داد:

  1.  دستت رو میگیری به مبل و میز و ... بلند میشی و راه میری. اما نمی تونی هنوز خودت بدون کمک راه بری.
  2. هنوز واکسنت رو نزدیم.
  3.    4 تا مروارید سفید و ناز درآوردی که خیلی هم اذیتت کردن.(مبارکت باشه) همه رو تو 12 ماهگیت درآوردی. این بود که واکسنت رو موکول کردیم به هفته آینده.
  4. بازی کردن با کریرت رو خیلی دوست داری. عروسک میزاری توش یا خودت میری توش لالا بکنی. خلاصه تکون دادنش رو دوست داری.
  5. عکسای آتلیه ات خیلی قشنگ شد که من و بابا به عنوان هدیه تولدت بهت تقدیم کردیم.
  6. یه تابلو بزرگ برای پذیرایی و یه نیمچه برای اتاق خودت و مابقی چاپی هستن. اما بسیار زیبا شدن. بعدا برات عکساشو میزارم( خدایاری کنه ، ما هم وقت کنیم)
  7. هر وقت ادای گریه یا ناراحتی در میارم میای و منو میبوسی یا ناز میکنی. می خوای اشکامو پاک کنی دستت به اشتباه میره تو چشمم.
  8. همچنان فقط ماما، بابا، دد، من و کلمات نامفهوم میگی.
  9. هر چی میخای به اشاره میگی بهت بدیم یا ببریمت به سمتش.
  10. به قام قام سواری خیلی علاقه داری و کلی هورا هورا میکنی. می ایستی روی صندلی و فرمون رو میگیری . بیشتر از پیچیدن خوشت میاد چون دستاتو گم میکنی و خنده ات می‌گیره.
  11. صبح ها خیلی زود با رفتن مامی به اداره بیدار میشی. سحر خیز من قلبونت برم.
  12. خیلی خیلی آقا هستی. حرف گوش کن و تمیز. موقع غذا خوردن دستمال رو از من میگیری و می خوای لباتو پاک کنی.
  13. به میوه خوردن خیلی علاقه داری. نارنگی و پرتغال دوست داری الان و البته انگور که عشقته.
  14. خرما رو دیگه برات له نمیکنم و گاز میزنی می‌خوری و همچنان عاشق ماست خوردن.
  15. بعد از ظهرها موقع رفتن به خونه زیر ماشین ها دنبال پیشی میگردی و بلند بلند صداش میکنی.
  16. میری روی مبل ، بعد روی تیکه وسطش و بعد بالای مبل و در نهایت پریز رو خاموش روشن میکنی.
  17. عاشق اومدن به آشپزخونه هستی.
  18. خلاصه خیلی وروجک شدی از وقتی که میتونی راه بری و چهار دست و پا اصلا نمیشه از کنارت تکون خورد و تمام وقت پیشتم.
  19. توی روءروئک هم تا یه حدی میشینی و بعدش خودت به زمین و زمان میزنی تا بیرون بیارمت.

 خدا مامانی نازنینت رو برامون حفظ کنه که با شروع کنجکاوی های شما همچنان از شما نگهدای میکنن و پابه پای شما این ور اون ور میرن. یه دنیا بوس برای مامانی..... مامانی دوست داریم هزار تا. تنت سلامت.

یه مسافرت تقریبا یه روزه رفتیم قزوین و قراره عید قربان هم بریم خونه عزیز شمال تا بابایی ببعی قربونی کنه.

 

نوشته شده در جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

سلام مامانی نازنیم دیگه دندون درآوردی

پسر عزیزم روز سه شنبه 12 مهر ماه بود که دیگه لثه ات زخم شده بود و یه مروارید کوچولو داشت ازش در میومد. دقیقا هفته اول 12 ماهگی شروع به نیش زدن کرد مروارید نازت.

-   همون پنج شنبه‌ای که خاطراتت رو می نوشتم ظهری که رفتم خونه مامانی گفت پسری چهار دست و پا میره... به به مبارکه عشق من....

-     اینقده قشنگ می رفتی جلو قربونت برم. همزمان دستت رو میگیری به مبلمان و صندلی و راه میری و بازی می کنی.

-   خیلی دوست داری بیای توی آشپزخونه و با کابینت ها بازی کنی.

-    وقتی میریم روی میز غذا میل کنیم شما میای و فقط به من آویزون میشی و ماما می کنی. (قابل توجه پدری.)

-   با اینکه هوا سرد شده اما مثل تابستون یه عالمه(ماشالا) آب می خوری.

-  ماهی دوست نداری.

-   هزارماشالا یه دو هفته‌ای هست که شیطونی می‌کنی از نوع باحال. اینم به خاطر اینه که می تونی با چهار دست و پا یا راه رفتن جاهای بیشتری بری و کنجکاوی کنی.

-   الان به قطارت بیشتر از بقیه اسباب بازی هات علاقه مند هستی.

راستی پسرم 17 مهر ساعت 6 بردیمت آتلیه کلی ازت عکس گرفتیم. دو روز بعد هم رفتیم عکساتو انتخاب کردیم خیلی قشنگ میشن...

کلی ژست گرفتی و بازی کردی تا ازت عکس بگیرن... وقتی آماده شد حتما نمونه هاشو برات میزارم اینجا.

راستی مامانی 24 مهر برات آش دندونی پخت. دستشون درد نکنه. ایشالا براش جبران کنیم.( خیلی هم خوشمزه بود)

دوست دارم مامانم .... تولدت نزدیکه

نوشته شده در یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody