متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام مامانی عزیزم

امشب یلداست و شما دومین شب یلدای عمرت رو سپری میکنی.... ایشالا همیشه تنت سلامت باشه و تا 120 سال یلدا رو جشن بگیری.

بعد از گذشت 2 هفته از مریضیمون هنوز خوب خوب نشدیم... هنوز شما فین فین می کنی و باریک قلمی شدی.

فدات بشه مامان که دیگه بزرگ شدی و پلو و خورشت می خوری بدون اینکه برات میکسشون کنم. آخه 4 تا دندون بیشتر نداری و طی 13 و 14 ماهگی مرواریدات در نیومدن. خوب نمی جوی غذا رو بیشتر با ماست مخلوط میکنم و شما هم قورت میدی.

اما خیلی پلو و خورشت رو دوست داری بیشتر از سوپ‌هایی که برات درست می کردم.

کشمش می خوری الان. ارده آماده می خوری . شیطون من پیتزا و نوشابه هم خورده. در مجموع خوردنی دوست داری.

چند روزیه که وقتی از خونه مامانی میای بیرون گریه میکنی و دلت نمی خواد بیای خونه. اما به بهونه پیشی و دد میارمت بیرون.

تا میرسیم خونه جوراب و کلاهت رو درمیاری و خودت رو میندازی رو بالش و میگی لالا.

قلبونت بره مامان که اینقده عاقلی. وقتی دارم با تلفن صحبت میکنم غرغر میکنی ، گریه میکنی یا تلفن رو میگیری پرت میکنی زمین... دوست داری فقط به تو توجه کنم. از این اخلاقت خیلی خوشم میاد.

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

قلبونت برم

پستونک دوست نداری اما از نوع اسباب بازیشو می خوری

مشغوله حلقه بازی

عاشق این ژست گرفتنتم

عسلی دوست داره با همه اسباب بازی هاش بازی کنه

چقدر لحظه ها زود می گذرن

مامان خیلی دوستت داره عزیزم ... دوتاییمون مریض شده بودیم... البته هنوز سرفه می کنیم ... اما خدارو شکر بهتریم... کلی وزن کم کردی گلم ...قول بده زود تپل شی

بازم برات می نویسم عزیزم

بوس

نوشته شده در شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

سلام متین نازنیم

13 ماهه من بی حد و مرز دوستت دارم ، از اینکه طبق معمول دیر برات می نویسم ببخشید خودت می دونی که تمام مدت شبانه روز رو فعالیت میکنم اما بازم وقت کم میارم ، استراحتم خیلی کمه... ایشالا بزرگ میشی و کمکم می کنی

پسرم از اتفاقای 13 ماهگیت برات بگم که:

-    واکسنت رو اول آذر زدیم. سه هفته از 13 ماهگیت گذشته بود چون سرماخورده بودی. خدارو شکر این سری زیاد اذیت نشیدی وقتی سوزن رو تو دستت زدن اولش گریه نکردی ولی به ثانیه نکشید که چند تا جیغ بنفش زدی.

-    از سرماخوردگیت بگم که خیلی اذیت شدی. رفته بودیم شمال و اونجا با تغییر آب و هوا مریض شدی. حسابی سرفه و آبریزش بینی داشتی. الهی مامان فدات شه.

-    وزنت تو 13 ماهگیت 11 کیلو و قدت 80 سانت شده. قلبونت برم من

-     هنوز پنجمین مرواریدت در نیومده. یک ماه از زمانیکه چهارمین دندونت نیش زد گذشته اما هنوز از پنجمی خبری نیست. به همین دلیل خیلی درد میکشی. خیلی بیشتر از اون چهار تا. به حدی که شبا خواب خوب نداری. تو خواب ناله و گریه می کنی.

-    یه ماشین و یه لودر بزرگ من و بابایی برات خریدیم که حسابی با اونا مشغولی.

-   الان حرفای که میزنی ایناست: ماما، بابا، آبا( بعضی وقتا به بابات و بقیه میگی آبا)، د د،‌چی، چیه، این دوتا آخری رو اینقدر قشنگ ادا میکنی که دلم برات ضعف میره، الو، به به

-   اینقدر قشنگ الو می کنی که یکی از موبایلای قبلیمو اختصاص دادیم به الو بازی شما. حتی بعضی وقت ها دستت رو الکی میزاری رو گوشت و الو الو میکنی. در مجموع نمی زاری با تلفن صحبت کنم و میگی فقط بده من.

-   هر چیزی رو دستت می گیری پرت می کنی زمین.

-    این ماه یه اتفاق بدی برامون افتاد. وقتی تو آشپزخونه بودیم در فر گاز رو باز کردی و فاصله گرفتی اما گاز به حالت انفجار صدا داد و شیشه فر پودر شد. اینقدر خدا بهمون رحم کرد که قربونی کردیم همون روز عید قربان. فاصله جفتمون با شیشه خیلی کم بود من کمی زخمی شدم اما شما خدارو هزاران هزار مرتبه شکر هیچ اتفاقی برات نیافتاد. یادم میوفته میمیرم. از اون روز ورودت به آشپزخونه ممنوع شد.

-   زیاد دد نمی ریم چون بابایی خیلی کار میکنه و دیر وقت میاد. پنج شنبه هام که میره دانشگاه و جمعه و روزهای تعطیل هم در حال کار یا مطالعه یا تحقیقه. خلاصه من می‌مونم و شما.

-    جینگیل من الان همه چی تقریبا می خوره. عاشق خرمایی، میوه، سوپ ماهیچه و مرغ رو همچنان دوست داری، یه بار ماهیی بهت دادم حالت بد شد. فرنی خیلی دوست دادری. قطره مولی ویتامین و آهن رو دوست داری با قطره چکون بهت بدم.

-   هنوز راه نمی ری و دست به دیوار راه میری. جایی هم که فاصله بین وسایل میفته خودت رو پرت میکنی و می رسونی به هدف.

-   یه چیز جالب برات بگم مثل مرد عنکبوتی از مبل بالا میری. ( ماشلا) اول میری رو مبل ، بعد برجستگی مبل و در نهایت پاتو میری بالا و میری بالای بالای مبل تا پریز رو روشن کنی. فکر کن مثل کوه نوردی برات شده. تا بیکار میشی شروع میکنی به مبل نوردی.

-   نصف شب بیدار میشی واسه خودت میری این ور اون ور. باباتم بیدار می کنی که منو نگاه کن . منم که همیشه بیدار و بالاسرت نشسته ام.

-    ادای منو در میاری وقتی میگم داغه یا جیزه،‌ فوت میکنی و میکی جیزه یا جیسه، اوف اوف، هییییییییین

-     اگه کار بدی کنی خودت میگی هیییییییییییییییییین حالا بزرگ شدی تلفظش رو برات میگم... زود متوجه میشی کار بدیه.

-     عاشق خالی کردن محتویات کیف دوشی، کیف پول  من و جیبای بابایی هستی.

-   عاشق اینی که موقع رانندگی وایسی رو صندلی و فرمون رو بگیری و ادای رانندگی در بیاری. اینقدر ذوق میکنی که مدام جیغ و داد میزینی. به منم میگی نگات کنم. اگه عقب بشینیم مدام برای جلو نشستن تقلا می کنی.

-   تاب تاب بازی خیلی دوست داری طوری که آخراش خوابت می بری داخل تاب. وقتی میگم یک دو شما مثلا میگی سهههههههههههه.

-     تفنگ بازی ، قطار بازی و جورچین و مکعب رنگی رو بیشتر از بقیه اسباب بازی هات دوست داری.

-   همچنان خداروشکر پیش مامانی هستی وقتی میام اداره و از این مساله لذت میبری چون با معین پسر خاله‌ات هم بعضی مواقع بازی میکنی.

-    اصلا مسافرت نمی ریم ( فقط در حد خونه مامان بزرگت)، مهمونی هم خیلی کم

-    این ماه بردیمت باغ گل الیته و شما محو گلها شده بودی . اینقدر توجه می کردی که حتی پنکه سقفی بالای سرت رو که به گلخونه ها آویزون بود رو هم دیدی و به من نشون می دادی. آفرین به این همه توجه و کنجکاوی. عاشقتم عزیزم.

-   توی فروشگاه سوار چرخ خرید میشی و هر چی دوست داری میزاری تو سبد و هر چی دوست نداری پرت میکنی رو زمین. خاله های فروشنده دورت جمع شده بودن. یه دفعه بهت بادکنک آبی دادن دوست نداشتی و با قرمز عوضش کردن و تو خندیدی خاله فروشنده ام کلی برات ضعف کرد. بادکنکه رو دو هفته نگه داشتی.

-     خیلی دوست داری وقتی لباسات رو عوض میکنم بندازم رو صورتت و تو هم برداری و دالی بازی کنی.

-    جوراب پوشیدن رو خیلی دوست داری به حدی که بر میداری پات کنی و وقتی نمی تونی به من میگی برات بپوشم.

-   هر چی بهت میگم خیلی زود یاد میگری. دوست داری خودت غذا بخوری و قاشقت رو خیلی ماهرانه میزاری دهانت. میوه رو هم دوست داری با دست خودت بخوری و نه من بهت بدم. به همین دلیل پیش بند لباسی برات خریدم.( آستین دار)

-   موقع غذا خوردن خودت دستمال میگری و لباتو تمیز میکنی. از اینکه دستات کثیف شن بدت میاد و فوری به من میگی تمیزشون کنم.

-     خیلی خوشرویی . به ویژه از خواب بیدار میشی می‌‌خندی. وقتی ناراحتم یا خودمو میزنم به خواب میای و منو بوس میکنی و به اصطلاح نازمو می کشی.

-    وقتی لباس تنت میکنم بریم دد از اینکه دارم طبق میلت عمل میکنم خوشحال میشی و منو می‌بوسی. دستاتو حلقه میکنی به سرم البته نمی رسه به هم و منو می بوسی.

-    خیلی صبوری ، با محبت و آقا، دوست داشتنی ترین خلقت خدا ، واقعا طعم مادر شدن رو بهم مثل شیرین‌ترین طعم های دنیا چشوندی.

-    از اینکه اومدی تو زندگیمون ازت ممنونم . نمی دونی چقدر دوستت داریم. بی حد و مرز

-     اینقدر مهربونی انگار بعضی وقت ها بهمون یاد میدی چطور بهت محبت کنیم یا چه جوری بهت ابراز عشق کنیم. مثلا به بابایی میگی بغلت کنه تا تو بخوابی، این برامون خیلی جالبه . خودتو میندازی تو آغوشمون تا باهات بازی کنیم.

-   وقتی داریم می خندیم من و بابایی تو هم الکی می خندی یعنی منم فهمیدم شما چی گفتین. آخی قربونت برم که برای خودت بزرگ شدی.

می دونی مامانی شما یه دنیای ناشناخته‌ای واسه من که هر روز بیشتر و بیشتر خودت رو بهم می‌شناسونی. همیشه خدا رو به خاطر داشتنت شاکرم. این روزها لباسای نوزادی رو بو میکنم و می‌بوسم. می‌دونم که دلم خیلی برای روزهای نوزادی و خردسالیت تنگ میشه.

من یه مادرم و این نعمت رو متین عزیزم به واسطه خدای مهربون بهم بخشید.  ازت ممنونم

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody