متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام متین عزیزم

قربونت بره مامان با این همه شیرین کاری

اول از همه بگم که امروز روز جهانی کودکه پسرم روز شما و دوستای گلت مبارک

خوشگل مامان یک هفته است که میره مهد کودک و از این موضوع خیلی خیلی خوشحالم

بابایی نهایت همکاری رو با ما داره دستش درد نکنه

مامانی مهربونت هم تونست بالاخره بره و به مامان بزرگ و بابا بزرگ من رسیدگی کنه گو اینکه خودش مریض بود. ( دستهاشو می بوسم)

بعد از ظهرها موقع خونه رفتن داستان ها داریم با هم. می خوای توی پارک حسابی بازی کنی و خوش بگذرونی . من هم تا جایی که بتونم همراهیت میکنم .

این هفته اتاقت رو حسابی ریختیم به هم،  میله تختت رو درآوردیم و دکور رو عوض کردیم تا راحت بتونی بری تو تختت بخوابی. وقتی اتاقت تمیز شد خودت کلی ذوق کرده بودی.

خاله مهد کودکت خیلی دوست داره و ازت راضیه . شما آجی صداش میکنی و اونم ذوق میکنه.

صبح ها کمی زود میریم و با هم تو اتاق اسباب بازی ها بازی می کنیم تا شما به فضای مهد عادت کنی.

امروز بابایی زحمت کشید و به مناسبت روز جهانی کودک برای همه دوستای کلاست هدیه گرفت و منم برات آوردم تا به دوستات هدیه بدی.

تقریبا خوابت تنظیم شده و شب ها حدود ساعت 8 میری تو رختخوابت و می خوابی و منم کلی از این قضیه ذوق میکنم.

مامان قربونت بشه عسلم. خیلی دوست دارم

به امید روزای قشنگ

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

عزیزترینم سلامممممممممم

بالاخره با دلمون کنار اومدیم و بعد از طی کردن پروسه بسیار سنگین راضی کردن پدری ،‌عسل مامان از امروز (10 مهر ماه 91) کوله پشتیش رو برداشت و رفت مهد کودک.

الهی مامان دورت بگرده

مراحل بزرگ تر شدنت از روز 26 شهریور شروع شد که خیلی هم سخت نبود  چون شما واقعا آقایی.

قربونت برم بعد از 3 هفته سرما خوردگی امروز خوب بودی و به مهد رفتیم.

اولش که سه تایی وارد شدیم گریه کردی که یهو بیشتر شد.

بعدش با بابایی رفتیم و ایشون هم همه جای مهد رو دید و پسندید.

برای اینکه حالت بهتر بشه با بابایی رفتی توی حیاط و با تاب و سرسره بازی کردی که تاثیر خوبی داشت.

بعدش هم بابا با هماهنگی یهو غیبش زد و من و شما موندیم.

بعد از بازی تو اتاق اسباب بازی ها رفتیم به اتاق خودت که کلاس 2 تا 3 ساله ها بود. کم کم بهتر شدی تا موقع خداحافظی پر از اشک که هم من گریه کردم و هم شما.

بقیه کار رو با دوربین دنبال کردیم از دفتر مدیر مهد . من هم کارهای ثبت نام شما رو انجام دادم و همزمان شما رو از توی دوربین نظاره میکردم. مربی مهربونت اول لباسات رو عوض کرد و بعد هم دسته جمعی (‌7 تا نی نی )‌ صبحانه خوردین.

تا موقع اومدنم هم گریه نکردی .

ساعت 9 هم یه بار زنگ زدم ببینم خوبی که مربی مهربونت گفت فعلا طبیعی هستی.

الانم بعد از کلی گریه دسته جمعی با مامانی و خاله ،‌نشستم پشت میزم و دارم کارم رو می کنم تا ببینیم بعد از ظهر چه طوری بریم خونه .

ایشالا که به شرایط جدید عادت کنیم و بتونیم به زندگی معمولیمون ادامه بدیم.

خدایا متینم رو سپردم به خودت مراقبش باش.

به امید روزای پر از موفقیت و سلامتی ...

دوست دارم متینم ...بوسسسسسسسسسس

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody