متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام مامانی گلم ...قشنگم ...عسلم...

می‌دونی که خیلی دوستت دارم و دلم فدای چشماته

شنبه 15 اسفند 88 رفتم ببینم که قطعی قطعی اومدی؟ ساعت 7:30 رفتم و گفتن تلفنی هم می‌تونم بپرسم...

گل مامان ساعت 2 بعد از ظهر مرخصی گرفتم رفتم خونه آخه بابایی داشت اثاث کشی می‌کرد...تنها بود البته مامانی من بهش کمک می‌کرد...وقتی رسیدم خونه مامی، یکمی میوه و چای خوردم رفتم پیش بابایی ...ساعت پنج زنگ زدم ببینم راجع به نونوی گلم چی می‌گن.

بعد از کلی پرس و جو و صحبت کردن با همکارای دکترم گفتن دوباره باید سه شنبه بیام سراغت رو بگیرم.

امروز صبح رفتم ببینم اوضاع عسل طلایی مامان چطوره. گفتن «خیالت راحت باشه نی نیت هستش حالا برای اطمینان باید دوباره یه سراغی ازش بگیریم.»

امروز حدودای ساعت چهار می‌تونم هدیه آسمونیم رو باز کنم...البته می‌دونم هستی مامانم

تو این چند روز خونه مامانی من بودیم آخه هنوز نرفتیم خونه خودمون. دیگه پنج شنبه میریم تا خونمون رو بهت نشون بدیم...اتاق قشنگتم برای اومدنت 8 ماهه دیگه آماده‌اش می‌کنم. مربای مامان هم قول میده صحیح و سالم 8 ماه دیگه بیاد تو بغل مامیش
                                           

تو عیدی خیلی بزرگی بودی که خدا بهم داد baby bath tub with teddy bears animated gif

خدایا کمکم کن تا قدر اینهمه مهربونی و بزرگیتو بدونم.

شکرت خداجونم. خیلی مهربونی...عاشقتم...بهت قول می‌دم قدر هدیه نازت رو بدونم و مواظبش باشم

 

 
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody