متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

شلاممممممممممممم قند عسلمممممممم

مامان طلا خوبی گل پسرممممممممممممممممممممممممم

پسملیه مامان و بابا خیلی دوسمت داریم

صبح(5/3/89) که با ذکر خدا رفتم تو سونوگرافی بهش گفتم خداجون نی نی من سالم باشه خودت کمکم کن

تمام بدنم از هیجان یخ کرده بود

دیگه تحمل نداشتم برگ گلم

ساعت 11:30 تا 11:45 مدام داشتم تو رو می‌دیدم

ستون فقرات و مهره‌ها سالم ... مغز سالم ... اندازه نرمال ... وزن نرمال ...

عزیزم به محض اینکه دکتر شروع کرد به دیدنت گفت چه پسر خوشگلی...

5 و 6 بار بهم گفت نی نی نازت پسره ...

هی وول می‌خوردی... پاتو می‌کوبیدی به شیمک مامان... یه بارم گوشت رو گرفتی و دکتر زدت تا گوشتو ول کنی...می‌گفت انگار داری اذان می‌گی

دوباره پاهاتو با دستت گرفتی و یه دست دیگه‌ات هم نزدیک صورتت بود نازنین مامان

انگشتاتم برام شمرد

جفت پاهاتو بهم گره زده بودی

سرت رو بالا و پایین می‌بردی

اما نمی‌دونم چرا من زیاد حس نمی‌کنم حرکاتت رو .... زوده انگار

خدایا به خاطر این همه نعمت که به این بنده‌ی کوچیکت عطا کردی، شکرت

هزاران هزار بار شکر ... خدایا ازت ممنونم ... من رو مثل همیشه مورد لطف و عنایت خودت قرار دادی

پسرم رو به تو می‌سپارم ... الان همون حسی رو دارم که وقتی فهمیدم نی نی دار شدم

عسل مامان وقتی کارمون تموم شد خانم دکتر بهت گفت: حالا پسر خوشگل زود بیا بغل مامانت

پس ازت می‌خوام خیلی خیلی سلامت و سرحال و صالح بعد از 9 ماه بیای بغل مامی

منتظرتم تا بیای

 

نوشته شده در چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody