متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

متین مامان و بابایی سلام

بزار اول از همه از عشق بابایی نسبت به تو بگم که یه عالمه‌س

و همش باهات حرف میزنه و دلش برات ضعف میره...الهی فدات شه مامان که دل همه رو بردی

مامانی جمعه (28/3/89) خیلی حالش بد شد اما با وجود مامانی من و بابایی و خاله  و مراقبت هاشون بعد از 4 ساعت حالش خوب شد...گرما زده شده بودم عسلی

دیروزم (29/3/89) ساعت 9:30 با بابایی رفتیم دکتر...بعد از گرفتن فشار موقع وزن کشی یهو چشام درشت شد...آخه 5 کیلو اضافه کرده بودم که با اصرار من که تازه شام خوردم و یه بطری آب یه کیلو کم کرد و تو پرونده زد 4 کیلو که بازم زیاد بود.

خانم دکتر هم گفت باید کمتر برنج و ماکارونی و بستنی بخورم تا بیشتر از این اضافه نکنم...

بازم صدای قلب مهلبونت رو شنیدم و بعد از من بابایی شنید که براش ضبط کرده بودم

دیروز بیشتر از امروز شیطونی می‌کردی ...نکنه خوابالو شدی گلم

متین مامان دهم تیر باید بریم سونو سه بعدی تا چشمای قشنگت رو ببینم ....وای دلم رفت تو چشمات

الان که دارم برات می‌نویسم داری وول وولی می‌کنی ...بهت برخورد پسملیه من...قربونت بره مامان

مواظب خودت باش

به امید دیدار ...آبان ماه

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody