متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام قند عسل مامانی ....طلای من

خوبی برگ گلمممممم

نازکم؛

امروز دقیقا 10 روز از 8 ماهگیت می‌گذره ...دقیقا روز پایانی 7 ماهگیت (14 شهریور ) با بابایی مهلبونت رفتیم سونوگرافی و دلبریهاتو تماشا کردیم.

این دفعه نسبت به دفعه قبل کمتر وروجک بازی‌ می‌کردی... یعنی فضای بازی کردنت کمتر شده بود عسلم.

حالا خیلی قشنگ برات تعریف می‌کنم که چه‌ها کردی برای دل بردن از بابایی عزیزت... خوب به قول بابایی یه عالمه مثل مامانت ناز داری...هههه

اولین چیزی که خانم دکتر ازت برامون تعریف کرد رشد موهات بود...آخی قشنگ یه هاله از مو روی سر نانازت معلوم بود...به قول خانم دکترت پسمل پشمالوئی من

بعدش هم دوباره تمام چکاپ های همیشگی رو انجام داد و خیلی خدا  رو شکر راضی بود.

***خدایا به خاطر نعمت سلامتی پسرم ازت ممنونم و هزاران هزار بار شکرت می‌کنم****

خوب می‌گفتم عسلم؛

بعد از اون دوباره با دستگاه سه بعدی( چه اصراری داره خانم دکترت که ازت عکس یادگاری قشنگ بگیره؛ داستانش که یادت هست؟) برای عکس اقدام کرد که بازم صورت ماهت رو نیاوردی سمت ما...می‌دونم دلت می‌خواد صورتت رو وقتی به دنیا اومدی بهمون نشون بدی...البته تو دو بعدی کاملا معلومه که چقدر قشنگی عسلمممممم

بعدش رسیدیم به قسمت هیجان آورش که اینکه شما که مثل یه تیکه ماهی به کی رفتی؟؟؟؟؟ اگه گفتی؟؟؟

خانم دکتر که همچنان اصرار دارن که یکی یه دونه من شبیه بابایی‌شه اما بابایی میگه شبیه منی ... بالاخره که میبینمت و یه بوس از رو لپات می‌چینم ... می‌فهمم به کی رفتی عشقم...عمرم

آخر آخر سونوگرافی خانم دکتر قد  و وزنت رو بهمون گفت و طبق معمول بابایی مهلبون با چشای گرد و قلمبه همچنان که به صفحه مانتیتور خیره شده بود از جزئیات اندازه گیری می پرسید و من هم خیره به مانیتور روبه‌روم انگشت مکیدنت رو می‌دیدم و اینکه خداروشکر بعد از یه استراحت مطلق دو هفته‌ای همه چیز به یاری خدا عالی بود.

عزیزم دقیقا در پایان ماه 7 قد نازنینت: 50 سانت و وزن بامزه‌ات 1700 گرم بود که نسبت به ماه پیش 600 گرم وزن گرفته بودی.

وقتی خانم دکتر تعجب من رو نسبت به قدت دید برامون توضیح داد که شما یه پسمل قد بلند هستی چون عموما نی نی ها وقتی به دنیا میان 50 سانتن و من و بابایی حدس زدیم شما متین قد بلندمون دیگه نمی ‌تونی یه تعداد از جی جی هاتو بعد تولدت استفاده کنی و حالا ما داستان داریم با شما آبنباتم...

عزیز دل مامان 7 آبان با تمام آرزوهایی که من و بابایی عزیزت داریم در آغوش می‌گیریمت می‌بوسیمت (البته بابایی می‌خواد یه گاز حسابی از لپت بگیره که قطعا من نمی‌زارم مگر اینکه وقتی برسم بالا سرت بابایی لپتو قبلا سرخ کرده باشه )

حالا ما هنوز منتظریم بابا یه دوربین بخره و از اتاقت عکس بگیریم و بزاریم تو وبلاگت که این طور که بوش میاد همزمان با به دنیا اومدنت عکس خودت رو که تو اتاقتی می‌زاریم رو وبلاگ... ( باباییییییییییییییییییییی  زودتر این دولبین منو بخل: متین گفت)

برگ گلم؛

خیلی خیلی مراقب خودت باش و با اومدنت روز 7 آبان رو برای من و بابایی به بهترین خاطره زندگیمون تبدیل کن...

یه بوس گنده گنده برای متینممممممممممممممممممممممممممممم...خوشمل ترین پسمل دنیا( هههههه خودتم الان تایید کردی حرف منو...فدات بشه مامان)

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody