متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام عسلم گلم نباتی مامان

 

 

قربونت برم که 8 ماهه شدی

خداروشکر که این چند ماه رو به سلامتی طی کردی و اونقدر آقا بودی که نفهمیدم کی 8 ماهت شد.

به این مناسبت برات عکسای روی یخچالی آهن ربایی چاپ کردم و 40 عکس دیگه که برای 6 و 7 ماهگیت بود. از جمله عکسای یادگاری که با مامان بزرگ و بابا بزرگ من انداخته بودی . خیلی با مزه بودی، کوچکترین عضو خانواده به همراه بزرگ ترین عضوهای خانواده.

اینقدر آقا بودی که مامان بزرگ و بابا بزرگم بهم گفتن خیلی شما پسر خوبی هستی و از صبح که پیش مامانی جونت می مونی اذیتش نمی کنی یا گریه نمی کنی. الهی الهی

قربونت بشم هنوز سینه خیز نمی ری و کاملا هم خوب نمی‌شینی . یه ذره ممکنه بیافتی.

بی نهایت احساس علاقه ات رو بهم نشون میدی در حدی که در مقابل این همه احساس کم میارم. به ویژه اینکه وقتی از خواب بیدار می شی می خندی.

متین در وان حمام:

به حمام خیلی علاقه داری به محض نشستن توی وانت بغلاشو محکم نگه میداری و گاهی هم یه دستت رو مشت میکنی که مثلا نگهت داره نیافتی. آبی که از دوش میاد رو خیلی دوست نداری اما آبی که از شیر وارد وان میشه خیلی دوست داری و دستت رو میذاری زیرش تا بریزه تو دستت.

خیلی با مزه میشی وقتی موهای خیست  می‌ریزه روی صورت. بی نهایت دوست داشتنی میشی تو حمام. دست و پاهاتو زیر آب با تعجب نگاه میکنی. برات عجیبه وقتی شکلشون زیر آب عوض میشه

شامپو زدن به بدنت رو هم خیلی دوست داری . در مجموععاشق آب بازی هستی حتی وقتی پاهاتو می‌شورم می‌خوای آب رو بگیری فکر میکنی مثلا طنابه . حالت چشمات خیلی بامزه است این موقع ها........ عاشقتم..........

تعطیلات آخرهفته متین:

مامانم، متینم تو این چند روزه کلی باهمدیگه بازی کردیم و پارک و مهمونی رفتیم . حسابی خسته شدی و بازی کردی

پنجشنبه خونه تنها بودیم . حتی خونه مامانی هم نرفتیم چون شب قبلش اونجا بودیم . اما قرار بود با مامانب بریم پارک که کنسل شد و شما از ساعت 12 تا 6  بعد از ظهر خوابیدی که خیلی بهت کیف داد چون بعدش خیلی سر حال بودی و کلی بازی کردیم . دوباره توپ بازی و پرت کردن اونا به سمت من. بعضی وقت‌ها توپ رو درست برای من پرت می کردی انگار چند ماهه اینکارو تمرین کردی در حالی که اولین بارت بود اینقدر قشنگ توپ پرت می کردی.

جمعه ظهررفتیم خرید شما آخراش خیلی خسته شده بودی اما توی پاساژ واسه خودت مدام د د د د در می کردی و با من و مامانی صحبت می کردی.

عصری هم رفتیم پارک آزادگان برای جشنواره. شما دومین باری بود که می رفتی اونجا. بادکنک‌ها و بالن هایی که توی آسمون بودن رو نگاه می کردی و بعد به من نگاه می کردی . منظورت این بود که اینا چین تو آسمون. منم برات تعریف می کردم و شما هم انگار متوجه می شدی با ذوق توجه می کردی.

یه قسمتی از پارک برای بازی بچه ها بود و یه خانمی داشت برای بچه ها برنامه اجرا می کرد اولش خیلی دوست داشتی اما وقتی خانمه با بلندگوش بلند یه حرفی زد شما ترسیدی و گریه کردی. اما چون کلا اهل گریه و غرغر نیستی زودی آروم شدی. ما هم دیگه نبردیمت نزدیک و رفتیم به سمت بازی های دیگه مثل بند بازی و کش بازی و غرفه ها رو تماشا کردیم.

بعد از اون زیرانداز پهن کردیم و شما هم خوابیدی روش و خستگی از تن نازت بیرون کردی. هام هامت رو خوردی و کلی تو بغل مامانی بازی کردی . وقتی هم خسته شدی شروع به بهانه گیری کردی.  

برگشتنی توی ماشین خوابیدی اما رسیدیم خونه بیدارشدی و تا 12 شب هام هام خوردی، بازی کردی و بعد خوابیدی عسلم.

ببخشید مامان بیشتر 5 شنبه ها و جمعه ها می بردت بیرون.

متین عزیزم ایشالا همیشه بهت خوش بگذره ...

وزن کشی متینم:

پنج شنبه دو هفته پیش برده بودمت وزن کشی اولین باری بود که میشستی روی ترازو اما ذوق این مساله زیاد طول نکشید وقتی بهم گفتن 8700 کلی متعجب شدم

آخه ماه پیش شما 8900 بودی . یعنی تا اون روز 200 گرم کم کردی. خیلی ناراحت شدم و خودم رو مقصر می‌دونستم اما مسوول مرکز بهداشت بهم گفت شما به دلیل ویروسی که گرفتی و وزن شدن روی دو تا ترازوی مختلف(مطب و مرکز بهداشت) وزنت زیاد نشده و یا حتی کم هم نشده. اما به هر حال نسبت به وزن قبلیت که 8400 در 6 ماهگیت بود 300 گرم اضافه کردن زیاد نیست.

همه غذاهایی که بهم توصیه کردن رو من با مامانی مهربونت بهت میدیم و شما هم در کمال اشتها میل می کنین. اما به هر حال تلاشمون رو می کنیم پسرمون تپلی تر بشه و من هم عذاب وجدان سر کار اومدن و کمبود تغذیه مادرانه(...) را نداشته باشم و از ذهنم بیرون کنم تا بتونم به بهترین نحو بهت برسم( خواسته ما از پدر: پدر بیشتر کمکمون کن . هم اکنون نیازمند همیاری و همراهی بیشتر شما هستیم)

به هر حال یک هفته دیگه مجددا میریم وزن کشی تا تحت نظر باشی و خیال منم راحت باشه.

خیلی دوستت دارم و به امید روزی ستم که با خوندن این خاطرات بفهمی که چقدر برام عزیزی.

پی نوشت: ................. نمی دونم این پشه نامرد از جون صورت تو چی می خواد هی نیشت میزنه.............................

نوشته شده در شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody