متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام مامانی گلم.. .خوشگلم

مامانی عزیزم ببخشید که خیلی دیر به دیر برات می نویسم

اما اتفاقاتی که توی این مدت برام افتاد خیلی خسته و مریضم کرد. این بود که نتونستم برات بنویسم

اوایل تیر ماه بود ( یازدهم) مامانی در اثر گیر کردن پاشنه کفشش به پله پل عابر زمین خورد و کلی کوفته شد. هنوز چند روزی از این مساله نگذشته بود و زخم هام التیام پیدا نکرده بود که ( چهاردهم ) مامانی برای در راه برگشت به  خونه با یه اتوبوس غول پیکر تصادف کرد و خودت فکرشو بکن چی به سرم اومد.....

خداروشکر از این تصادف خطرناک جون سالم به در بردم. در حالی که نزدیک بود لاستیک اتوبوس مامانی رو زیر بگیره که خدا به عسلم رحم کرد و سایه منو بالای سَرت نگه داشت.

یه 10 روزی رو بنا به دستور پزشک استراحت کردم و با نوع استراحتی که داشتم به خاطر ضربه سرم به زمین و آسیب دیدن مهره های گردنم نمی تونستم زیاد بغلت کنم . خیلی روزای بدی بود. یادمه اولین باری که منو با اون شکل و قیافه بعد از تصادف دیدی خیلی جیغ زدی و گریه کردی . الهی قربونت برم ترسیده بودی.

ببخشید زیاد بهت نرسیدم ، بغلت نکردم و با همدیگه پارک نرفتیم. البته مامانی مهربونت مثل همیشه مراقب من و شما بود. قربون مامان مهربونم برم الهییییییییییییییییییییییییی

متینم خداروشکر الان بهترم.

خدایا ازت ممونم که من رو برای متینم نگه داشتی. بیشترین مساله ای که بعد از این تصادف برام روشن شد این بود که قدر لحظه لحظه زندگیمو و داشته هامو بدونم . قدر پسرم متینم رو که خیلی خیلی برام عزیزه . قدر خانواده مهربونم که همیشه برام زحمت می کشن. خدایا تن همشون رو سالم نگه دار و سایه همشون رو بالای سرم حفظ کن.

پسرم می بوسمت

همیشه کنارم باش

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody