متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

پسر گلم نازنین مادر سلام

اینقدر حرف تو دلم برات دارم که فکر می کنم دارم می ترکم.

خوب اگر بخوام به همه جزئیات این چند مدت اشاره کنم باید از مسافرتمون به شمال و خونه عزیزت شروع کنم.

چهارشنبه بود(22 تیر) دقیقا وقتی که من حالم بهتر شده بود و 10 روز از اون تصادف لعنتی می گذشت بابایی ما رو برد شمال.

البته توی راه کمی از درد گردن نالان بودم که با شیرین کاری های شما یادم می رفت. امام زاده هاشم  نگه داشتیم و چای و بیسکوییت خوردیم و شما کلی بازی کردی اما توی تابستونم اونجا حسابی خنک بود طوری که بردیمت تو ماشین و زیاد بیرون نموندیم.

خلاصه آخر وقت رسیدیم و برخلاف همیشه مستقیم رفتیم خونه باغ و شما که خواب بودی فردا صبحش فهمیدی کجا اومدی. حسابی توی باغ بازی و شادی کردی و میوه چیدی و کوچولو دادیم مزه کردی و از هوای پاک اونجا بهره بردی.

خدا رو شکر این دفعه غذا خوردنت خوب بود و کلی با دختر عموهات بازی می کردی و هام هام می خوردی. بخصوص موقع برگشت عصرونه می خوردی و حسابی به شکمت حالی دادی هر چی ممنوعه بود خوردی.

اما یکشنبه 26 ام بود که برای اولین بار رفتی و دریای خزر(ساحل محمودآباد) رو دیدی گلم. شما توی ماشین خوابت برده بود و هنوزم کنار ساحل خواب بودی. اما بابایی بیدارت کرد و منم همون لحظه داشتم فیلمت رو می گرفتم وقتی بیدار شدی و جای عجیبی رو دیدی کلی تعجب کردی.

جالبتر این بود که وقتی پاهاتو بابایی گذاشت توی آب خوشت نیومد و غر میزدی. در حالی که آب بازی رو خیلی دوست داری. خوب دلیلشم همون موج های بلندی بود که میومد. ما هم لباسات رو درآوردیم و با پمپرزت رفتی توی آب نشستی . خیلی بهت خوش گذشت به ویژه به ما. پر از ماسه شده بودی حتی می خواستی همشون رو بخوری. حسابی آفتاب سوز شده بودی. بماند که بعدا برای سوختگی پوست عسلم کلی روغن مالیت کردم (کاری که باید اول می کردم...منو ببخش). حمام بعد از دریا رفتنت رو هم خیلی دوست داشتی.

خاطره های اولین دریا رفتنت رو هیچ وقت فراموش نمی کنم خیلی بهمون خوش گذشت.

می بوسمت

 

نوشته شده در یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody