متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام عزیز مامان ، پسر گلم

طبق معمول برات دیر نوشتم

توی این چند وقت خیلی اتفاقا افتاد که تا جایی که بتونم برات تعریف می کنم.

اول از ماه رمضان برات بگم:

تو ماه رمضان حسابی حلیم خوردی و کیف کردی. 28 مرداد مصادف با 19 رمضان رفتیم به مردم سومالی کمک کردیم و کمک به یه دختر کوچولو که تحت پوشش  کمیته امداد بود رو شروع کردیم.

حسابی اون روز گرم بود و لپات مثل کوره سرخ شده بود.

توی شبای قدر رفتی هیات. این اولین باری بود( 28 مرداد) که می رفتی هیات. شب دوم قدر من و شما نررفتیم چون مهمون داشتیم و بابایی هم شام نذری داشت و تا بیاد خونه دیر شد و من و شما خواب بودیم پس نرفتیم. اما شب سوم قدر رفتیم و تا 4 صبح با همدیگه دعا کردیم. ایشالا قبولت باشه پسر کوچولوی من.

موقع افطار با با بیدار شدن شما همزمان می شد و من نمی دونستم به تو برسم یا به سفره افطار. اوایل خیلی گیج می شدم اما کم کم افتادیم رو روال.  

مامانی تو ماه رمضان هم دیر می رفت اداره و هم زود برمی‌گشت خونه این بود که شما حسابی خوشحال می شدی.

طفلی مامانی مهربونت علاوه بر روزه داری از شما هم نگهداری می کرد. ایشالا وقتی بزرگ شدی همه این زحمات رو براشون جبران می کنیم پسرم.

6 شهریور برای اولین بار هلو خوردی خیلی دوست داشتی طوری که قاشق رو زودتر از دست من می گرفتی بزاری دهنت.

قربون پسر نازنینم برم که خیلی دوست داشتنیه.

خوب ماه رمضان هم با سفرمون به مشهد به پایان رسید که داستان سفرت رو بعدا برات می نویسم.

خیلی خیلی دوست دارم. امیدوارم همیشه همیشه تنت سالم باشه و کنار من و بابایی بمونی عسلم.

بوس برای بهترین و مهربون ترین پسر دنیا

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody