متین کوچولو

نوشته ‌هاي مامي و بابایی براي متین

سلام عزیز مامان

تصمیم گرفتم از این به بعد هر چند کوتاه خطرات رو زود به زود بنویسم تا از ذهنم پاک نشن.

تعطیلات این هفته ( 11 خرداد) با هم دیگه رفتیم شمال بعد از ظهر پنج شنبه راه افتادیم. بین راه رودهن بود رفتیم پارک آبشارا رو دیدیم که که کلی آبه آبه کردی و بازی بعدش شام خوردیم و ادامه راه.

تا قبل از این بیشتر مسیر رو توی ماشین می خوابیدی اما الان اینقدر کنجکاوی که دوست داری همه جا رو نگاه کنی.

نشستن روی صندلی جلوی ماشین رو خیلی دوست داری چون تمام وقت داری با ضبط و مشتقات اون،‌آویز آینه، بازی میکنی یا اینکه میشینی پیش بابا و فرمون رو می چرخونی.

مامان قربونت بعد از 7 ساعت رسیدیم خونه عزیزت شما که تازه نزدیکی های آمل خوابت برده بود رسیدی و بیدار شدی و هاپو هاپو کنان رفتی توی باغ.

صبح روز بعد خیلی زود بیدار شدی و با بابایی رفتی سر خاک بابا بزرگ و براش فاتحه خوندی...

غروب روز بعد 3 تایی رفتیم دریا و چون ترافیک بود دیر رسیدیم و به غروب خوردیم و شما از موج های دریا ترسیدی و گریه کردی در نهایت 5 دقیقه لب ساحل نشستیم و برگشتیم.

چون توی برنامه عمو پرونگ ( سفر بی خطر) این جمله رو خیلی دوست داری (‌ایست ،‌حق عبور با دیگری است) هر جا پلیس می دیدی می گفتی عم عمو و با دستت اشاره می کردی ایست و می گفتی ایس ایس منم ادامه اش رو برات می گفتم.

روز بعدش رفیم خونه باغ خودمون و نهار خوردیم عصری هم طالبی و بستنی. چون اونجا خیلی ساکت بود (چون تقریبا زیر جنگله) شما 3 ساعتی رو خوابیدی.  

 در عوض شبش رفتیم جنگل و لب رودخونه بساط کردیم شما توی ماشین خوابت برد و از کل تفریح جا موندی من هم کنار شما توی ماشین نشستم چون خیلی تاریک بود و اصلا تنهات نذاشتم( این از این تفریح)

روز بعدش دوباره بابایی ما رو برد دریا تا تلافی دفعه قبلش بشه( چشم نخوره بعد از مدت ها ما رو برد دریا اونم نه یک بار بلکه دو بار) باز هم شما از آب و شنی شدن دست و پاهات ناراحت بودی و غرولند می کردی هی به من می گفتی ماما این ( یعنی کثیف شدم) وسواسی من. بعد از حدود دو ساعت برگشتیم خونه و آماده شدیم بیایم تهران. از جاده فیروز کوه اومدیم و بین راه دوباره رفتیم رودهن همون پارک آبشاری و شام خوردیم و اومدیم خونه.

این چند روز خیلی بی اشتها بودی الانم یکمی دل درد داری و مریض شدی. ایشالا زودی خوب شی گلم.

دوربینت رو یادم رفته بود ببرم و عکسی از مسافرت و دریا و جنگل ندارم برات بزارم اینجا... بوسسسسسسسسسسس 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط مامان نونویو نظرات () |

Design By : Night Melody